آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

خاطرات دخترانه و پسرانه های من

من آوینا هستم خاطرات خودم و داداشم رو تو این وبلاگ ثبت می کنم

من و دیکته هایم

پدرم هر روز به من دیکته می گوید ،من زیاد درس خواندن را دوست ندارم. هر روز ساعت ۷ با آقای بایگی راننده سرویس و ستاره و زهرا دوستانم میرم مدرسه و ساعت ۱۲.۲۰ بر می گردیم خونه. ...
13 آبان 1401

شام امشب با منه

امروز مامان زهرا جون رفته مسافرت ،من و بابا جون و آردین خونه تنهاییم امروز شام تخم مرغ پخته داریم،تخم مرغ رو گذاشتم تا بپزه بعد پوستش رو در آوردم! بفرمایید شام! ...
12 آبان 1401

آردین برادر شیطون من

من یک برادر شیطون و در عین حال مهربون دارم،به علت شیطونی ها و اذیت و آزارهایش من اون رو همش تنبیه می کنم به همین علت سر و صورت اون پر از آثار چنگ های من است. ...
6 آبان 1401

من،آوینا هشت ساله از تهران

من آوینا هستم،هشت ساله و نیمه هستم،عاشق نقاشی ،کار دستی و به چایی خیلی علاقه دارم. یه داداش دارم که باهاش دو قلو هستم. اسم داداشم آردین هست. من و بابا آرش و مامان زهرا جون یک خانواده چهار نفره هستیم. خانواده خودم رو خیلی دوست دارم. ...
30 مهر 1401