این روز ها که روز های آخر ماه رمصان است پدرم حس و حال عجیبی دارد،انگار دارند یه چیزی رو ازش می گیرند،بعضی وقتها بعضی حس ها خریدنی هستند! من که تو سالن می خوابم بعضی وقتها که نمی خوابم نیمه های شب پدرم رو می بینم که جا نماز رو پهن کرده داره نماز می خونه،بهش می گم بابا جون تو که نماز هاتو خوندی ،این چه نمازی هست که داری می خونی؟ من رو تو سجاده نمازش بغل می کنه بوسم می کنه،میگه نماز قضا و نماز شب منه ! می گم نماز شب چی هست ؟ می گه یازده رکعته و توضیح می ده که چطور می خونند! می گم این نماز آخر یک رکعتی چیه که اینطوری منقلبت می کنه و قنوت طولانی دارد! می گه دخترم این نماز وتره و توی قنوتش من رو هم دعا می کنه! توی همون حال که ...