آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات دخترانه و پسرانه های من

من آوینا هستم خاطرات خودم و داداشم رو تو این وبلاگ ثبت می کنم

نماز شب

این روز ها که روز های آخر ماه رمصان است پدرم حس و حال عجیبی دارد،انگار دارند یه چیزی رو ازش می گیرند،بعضی وقتها بعضی حس ها خریدنی هستند! من که تو سالن می خوابم بعضی وقتها که نمی خوابم نیمه های شب پدرم رو می بینم که جا نماز رو پهن کرده داره نماز می خونه،بهش می گم بابا جون تو که نماز هاتو خوندی ،این چه نمازی هست که داری می خونی؟ من رو تو سجاده نمازش بغل می کنه بوسم می کنه،میگه نماز قضا و نماز شب منه ! می گم نماز شب چی هست ؟ می گه یازده رکعته و توضیح می ده که چطور می خونند! می گم این نماز آخر یک رکعتی چیه که اینطوری منقلبت می کنه و قنوت طولانی دارد! می گه دخترم این نماز وتره و توی قنوتش من رو هم دعا می کنه! توی همون حال که ...
8 فروردين 1404

پارت اول سفرنامه نوروزی ۱۴۰۴

مثل هر سال سفرنامه نوروزی را برای شما نی نی وبلاگی ها می نویسم با این تفاوت که امسال یه مهمون کوچولو هم با ما همراه بود! قبل از سفر بابام ماشین صفر fmc 511 رو تحویل گرفت،برای ما که حدودا یکسالی ماشین نداشتیم خبر خوبی بود! مثل هر سال ما رفتیم رشت و باز مثل هر بار اول سفر یه سر به میدان بزرگ رشت زدیم! مجسمه های مرد ماهی فروش زیر باران زیبای رشت جلوه زیبایی به میدان بزرگ رشت می داد! صدای کاسب های محل و ماهی ها زنده داخل میدان جلوه بسیار زیبایی از سرزندگی شهر رشت بود! جای همگی خالی! ...
1 فروردين 1404