من در کارواش
بابام رفت ماشین خودش رو بشوره من و آردین هم با خودش برده بود ...
تولد مامان زهرا جون
سلام چند روز دیگه تولد مامان زهرا جونه من و آردین و بابا درحال تدارک دادن جشن تولد برای اون هستیم می خواهیم سورپرایزش کنیم. ...
این روزهای من
این روزها که آلودگی هواست خونه هستیم بعدازظهر ها هم می رویم بیرون! ...
نویسنده :
آوینا
13:19
من و مینا
امروز با بابا آرش و مامان زهرا جون و داداش آردین رفتیم سه شنبه بازار حکیمیه ،اونجا باقالی خوردیم،بعد رفتیم مرغ خریدیم اونجا یه پرنده بود که اسمش مینا بودو مثل آردین که به من می گفت نانای به من می گفت نانای ! ...
این پاییز سخت
این روزها خیلی سخت می گذرد،من مدرسه می روم ولی درس نمی خونم،سر کلاس خوابم،با بچه های مدرسه رابطه مون خوب نیست.خدایا خودت همه چیز رو درست کن! ...
مهمان بابا منصور و مامان نسرین
این چند روز مهمان مامان نسرین و بابا منصور بودیم چون بابا آرش مسافرت بود و مامان زهرا جون هم رفته بود پیش پدر و مادرش خیلی به من و آردین خوش گذشت چون از درس خبری نبود! ...
بابا در اراک دو قلو ها در خونه مامان نسرین
امروز بابا رفت ماموریت کاری اراک و من و آردین رفتیم خونه مامان نسرین.من خونه مامان نسرین رو خیلی دوست دارم چون با گوشی مامان نسرین بازی می کنم و مامان نسرین غذاهای خوشمزه درست می کند ...
من و آردین در سه شنبه بازار
امروز بابا گفت بچه ها لباساتون رو بپوشید بریم سه شنبه بازار من هم که با آردین سر از پا نمی شناختیم لباسامون رو پوشیدیم و در قاب دوربین بابا یک عکس یادگاری گرفتیم. ...












